DentCast
DentCast
دکتر فواد شهابیان
← بازگشت به پرامپتولوژیست English
فصل ۶ · قسمت ۴

قبل از ساختن، مسئله را باز کنید

⏱ ۸ دقیقه مطالعه

تا اینجای فصل حرف از این بود که با چه چیزی کار کنید و چطور جلوی خطا را بگیرید. حالا یک قدم می‌رویم عقب‌تر، به قبل از شروع.

یک صحنه‌ی آشنا. می‌خواهید متنی برای بیمارانتان بنویسید درباره‌ی اینکه بعد از جراحیِ ایمپلنت چه انتظاری داشته باشند. می‌نویسید «یک متنِ آموزشی درباره‌ی مراقبت‌های بعد از جراحیِ ایمپلنت بنویس» و مدل بلافاصله شروع می‌کند. سی ثانیه بعد یک متنِ کامل و مرتب دارید.

و بعد که می‌خوانیدش می‌بینید نمی‌شود استفاده‌اش کرد. طولانی‌تر از چیزی است که بیمار می‌خواند، لحنش برای همکار است نه بیمار، درباره‌ی چیزهایی هشدار داده که در پروتکلِ شما اصلاً مطرح نیست، و آن یک نکته‌ای که برایتان مهم بود اصلاً نیامده.

سؤال این است که تقصیرِ کی بود. مدل کارِ بدی نکرد؛ از چیزی که به او گفته بودید محتمل‌ترین برداشت را کرد و ساخت. مشکل این بود که در لحظه‌ای که دستور دادید، خودتان هم هنوز دقیق نکرده بودید چه می‌خواهید. طولش، مخاطبش، اینکه چند تا نکته باشد و کدام‌ها، همه‌ی این‌ها را در ذهنتان مبهم داشتید و مدل مجبور شد جای همه‌شان حدس بزند.

و بدترین قسمتش این است: حالا که آن متن جلوی چشمتان است، فکرکردن درباره‌ی اینکه واقعاً چه می‌خواستید سخت‌تر شده. ذهنتان روی همان چیزی که دیده نشسته و از آن به بعد دارید ویرایشش می‌کنید، نه اینکه از اول بپرسید مسئله چه بود. همان چیزی که در فصل ۵ درباره‌اش حرف زدیم، اینجا هم اتفاق می‌افتد.

دو حرکت هست که جلوی این را می‌گیرد و هر دو یک کار می‌کنند: قبل از اینکه مدل شروع کند به ساختن، مسئله را باز می‌کنند.

حرکتِ اول: بگویید اول از من سؤال بپرس

به‌جای اینکه خودتان همه‌ی زمینه را از قبل بچینید، به مدل می‌گویید قبل از شروع هر چه لازم دارد بپرسد.

در همان مثالِ بالا: «می‌خواهم یک متنِ آموزشی درباره‌ی مراقبت‌های بعد از جراحیِ ایمپلنت بنویسم. قبل از اینکه چیزی بنویسی، هر چه لازم داری از من بپرس.»

آنچه برمی‌گردد معمولاً چند سؤال است: این متن کجا منتشر می‌شود، بیمار قبل از جراحی می‌خواندش یا بعدش، جراحیِ ساده است یا همراه با پیوندِ استخوان، می‌خواهید علائمِ هشدار هم بیاید یا فقط دستورالعمل، چقدر طولانی باشد.

نکته این است که این‌ها سؤال‌های سختی نیستند. اگر خودتان از اول نشسته بودید و فکر کرده بودید، به همین‌ها می‌رسیدید. کاری که این حرکت می‌کند این است که بارِ آن فکرکردن را از دوشِ شما برمی‌دارد و به مدل می‌سپارد، و مهم‌تر، شما را وادار می‌کند قبل از دیدنِ هر خروجی به آن‌ها جواب بدهید.

این با چیزی که در فصل ۳ گفتیم فرق دارد و بهتر است قاطی نشود. آنجا گفتیم مدل شما را نمی‌شناسد، پس خودتان قاب بدهید: کی هستید، چه می‌خواهید، برای چه کسی. اینجا جهتش برعکس است. به‌جای اینکه شما شکافِ مدل را پر کنید، از او می‌خواهید شکافش را از شما پر کند.

با آن حرکتِ فصل ۴ هم فرق دارد. آنجا مدل اول کار می‌کرد و گزارش می‌داد و شما گزارش را بازرسی می‌کردید. اینجا هنوز هیچ کاری شروع نشده.

و یک قیدِ مهم. مدل سؤالِ بی‌خاصیت هم زیاد می‌پرسد. سؤال‌هایی که فقط از سرِ ادب پرسیده می‌شوند یا جوابشان تفاوتی در خروجی نمی‌گذارد. اشکالی ندارد و می‌توانید بی‌جواب ردشان کنید. خطر جای دیگری است: وقتی مدل چند سؤالِ به‌جا می‌پرسد، آدم احساس می‌کند طرف فهمیده. این احساس درست نیست. سؤال‌پرسیدن نشانه‌ی فهمیدن نیست، همان‌قدر تولیدِ متنِ محتمل است که جوابِ دادن. مدل سؤال‌هایی را می‌نویسد که در چنین بافتی معمولاً پرسیده می‌شوند.

حرکتِ دوم: اول ماکت بخواهید، بعد کلِ کار

حرکتِ دوم برای وقتی است که کار بزرگ‌تر از یک متنِ کوتاه است. مثلاً یک مجموعه‌ی چند‌قسمتی برای سایتِ مطب، یا یک ارائه‌ی آموزشی، یا هر چیزی که اگر تا آخر ساخته شود و بد دربیاید، دوباره‌کاریِ زیادی روی دستتان می‌گذارد.

به‌جای اینکه بگویید کلش را بنویس، اول یک نمونه‌ی کوچک می‌خواهید. یک ماکت. مثلاً: ساختارِ کلی را با تیترها بده و بعد فقط یکی از بخش‌ها را کامل بنویس تا لحن و عمقش را ببینم.

چیزی که به دست می‌آورید دو چیز است. اول اینکه در چند دقیقه می‌فهمید مدل مسئله را چطور فهمیده، و اگر بد فهمیده، همان‌جا و با هزینه ی زمانی کم اصلاحش می‌کنید نه بعد از ده صفحه. دوم، و این مهم‌تر است، خودتان با دیدنِ یک نمونه‌ی کوچک می‌فهمید چه می‌خواهید. خیلی وقت‌ها آدم تا چیزی را نبیند نمی‌داند که آن را نمی‌خواهد.

فرقش با همان صحنه‌ی اولِ این قسمت این است که آنجا هم چیزی دیدید و نظرتان شکل گرفت، ولی آن چیز کل کار بود و شما را روی خودش قفل کرد. ماکت آن‌قدر کوچک است که دور انداختنش هزینه‌ای ندارد.

و همین‌جا یک چیز را برای فصلِ بعد علامت بزنم. اگر با ابزارهای ایجنتی کار کنید، همان‌هایی که در قسمت ۱ گفتیم چند قدم پشتِ هم برمی‌دارند، می‌بینید که مدل خودش ماکت می‌سازد، ایرادش را می‌گیرد و اصلاح می‌کند و جلو می‌رود. تماشایش جالب است. ولی چرا این رفتار را نباید به متنِ علمی تعمیم داد، بحثِ فصلِ بعد است.

چرا این دو کنارِ هم نشسته‌اند

چون هر دو یک کار می‌کنند: جلوی مدل را می‌گیرند که با اولین حدسش شروع نکند به ساختن.

یکی این کار را با حرف می‌کند و دیگری با یک نمونه‌ی کوچک. برای کارهای کوتاه معمولاً اولی کافی است.و من برای کارهای بزرگ‌تر هر دو را پشتِ هم استفاده می‌کنم: اول به مدل میگم قبل از شروع هر سوالی داری بپرس، بعد یک ماکت میخواهم، و پس از تایید ماکت در نهایت اجازه ی کل کار را میدهم.

و توجه کنید هیچ‌کدامِ این‌ها درباره‌ی درست‌بودنِ خروجی نیست. همان حرفی که آخرِ فصل ۴ زدیم اینجا هم صادق است: این کارها خروجی را مربوط‌تر می‌کنند، نه لزوماً درست‌تر. راستی‌آزمایی کارِ جداگانه‌ای است که در قسمتِ قبل درباره‌اش حرف زدیم.

و بعد

تا اینجا فرض کردیم کار در یک گفت‌وگو جا می‌شود. برای خیلی از کارها همین‌طور است.

ولی وقتی کار بزرگ‌تر باشد، وقتی چند جلسه طول بکشد یا منابعش از ظرفیتِ یک گفت‌وگو بیشتر باشد، به همان سقفی برمی‌خورید که در قسمت ۱ گفتم و قول دادم آخرِ فصل کاملاً سراغش برویم. قسمتِ بعد همان است.

ابهامِ نامرئیِ خودِ کاربر، نه خطای مدل، علتِ خروجیِ بی‌مصرفحرکتِ اول: خواستنِ سؤال از مدل پیش از هر پاسخحرکتِ دوم: خواستنِ ماکتِ کوچک پیش از کلِ کارقفل‌شدنِ ذهن روی اولین خروجیِ دیده‌شدهتفاوت با قاب‌دادن به مدل (فصل ۳) و بازرسیِ گزارش (فصل ۴)این حرکت‌ها خروجی را مربوط‌تر می‌کنند، نه درست‌ترمدل زبانی بزرگ (LLM)
#پرامپتولوژیست#هوش_مصنوعی#سواد_هوش_مصنوعی#AI_Literacy#مدل_زبانی#LLM#پرامپت_نویسی#Prompt_Engineering#ابهام_در_پرامپت#سؤال_پیش_از_تولید#ماکت_اولیه
← قسمت قبلی قسمت بعدی →

جستجوی سراسری دنت‌کست