ایمپلنتهای معمولی و بازال؛ دو رویکرد متفاوت در درمان بیدندانی
آیا میتوان فکی را که استخوان آن بهشدت تحلیل رفته، بدون پیوند استخوان و با بارگذاری فوری بازسازی کرد؟
ایمپلنتهای بازال (Basal Implants) با هدف فراهم کردن چنین امکانی توسعه پیدا کردهاند. این سیستمها بهجای اتکای اصلی به استخوان آلوئولار، از نواحی متراکمتر استخوان کورتیکال برای دستیابی به ثبات اولیه استفاده میکنند.
اما تفاوت آنها با ایمپلنتهای معمولی فقط در محل قرارگیری یا سرعت درمان نیست؛ طراحی ایمپلنت، نحوه انتقال نیروها و رویکرد پروتزی نیز متفاوت است.
در مقالهای از نوع Narrative Review که در سال ۲۰۲۶ در مجله Cureus منتشر شده، Joshi و همکاران ایمپلنتهای Conventional و Basal را از نظر اصول بیولوژیک، طراحی، تکنیک جراحی، پروتکلهای بارگذاری و نتایج بالینی مقایسه کردهاند.


ایمپلنتهای معمولی؛ رویکردی با پشتوانه علمی گسترده
ایمپلنتهای Conventional یا Crestal رایجترین سیستمهای مورد استفاده در ایمپلنتولوژی هستند. این ایمپلنتها عمدتاً در استخوان آلوئولار قرار میگیرند و ثبات بلندمدت آنها بر پایه Osseointegration شکل میگیرد؛ یعنی ایجاد اتصال مستقیم بین استخوان و سطح ایمپلنت، بدون حضور بافت نرم واسطه.
در طراحیهای امروزی، ایمپلنتهای پیچی یا Screw-shaped رایجترند. تغییرات طراحی رزوهها، هندسه ایمپلنت و ویژگیهای سطحی با هدف بهبود ثبات اولیه و تسهیل تشکیل استخوان در تماس با ایمپلنت انجام میشوند.
پس از قرارگیری ایمپلنت، ثبات اولیه که ماهیتی مکانیکی دارد، بهتدریج با ثبات ثانویه ناشی از تشکیل استخوان جدید همراه میشود. مرحلهٔ بعدی بازسازی استخوان شامل Stability Dip است؛ دورهای که در آن ثبات اولیه، پیش از ایجاد ثبات ثانویهٔ کافی، کاهش مییابد.
(توضیح تکمیلی نویسنده: منظور از Stability Dip دورهای است که بخشی از ثبات مکانیکی اولیه به دلیل بازسازی استخوان کاهش پیدا کرده، اما ثبات بیولوژیک حاصل از تشکیل استخوان جدید هنوز به میزان کافی ایجاد نشده است. شدت و زمان وقوع این پدیده در همه ایمپلنتها یکسان نیست.)
بارگذاری ایمپلنتهای Conventional میتواند فوری، زودهنگام یا تأخیری باشد. بنابراین بارگذاری فوری ویژگی انحصاری ایمپلنتهای بازال نیست. انتخاب پروتکل بارگذاری به ثبات اولیه، کیفیت استخوان و شرایط بالینی بستگی دارد.
پشتوانه اصلی ایمپلنتهای Conventional، مطالعات بالینی گسترده و نتایج بلندمدت قابلپیشبینی آنهاست. نویسندگان مقاله نرخ موفقیت بیش از ۹۰ تا ۹۵ درصد را در پیگیریهای دهساله گزارش میکنند.
بااینحال، در فکهایی که استخوان بهشدت تحلیل رفته، قرار دادن ایمپلنت ممکن است نیازمند پیوند استخوان، سینوسلیفت یا سایر روشهای بازسازی استخوان باشد. این درمانهای تکمیلی میتوانند زمان، هزینه و پیچیدگی درمان را افزایش دهند.
ایمپلنتهای بازال؛ استفاده از استخوان کورتیکال برای دستیابی به ثبات
فلسفه ایمپلنتهای بازال بر استفاده از نواحی استخوانی متراکمتر و مقاومتر در برابر تحلیل استوار است.
پس از کشیدن دندان، استخوان آلوئولار بهتدریج تحلیل میرود، اما بخشهایی از استخوان بازال و کورتیکال معمولاً پایداری بیشتری دارند. ایمپلنتهای بازال با درگیر کردن این نواحی تلاش میکنند حتی در شرایط کاهش شدید ارتفاع یا عرض ریج، ثبات اولیه مناسبی ایجاد کنند.
بسیاری از این ایمپلنتها طراحی یکقطعهای یا Monoblock دارند؛ یعنی فیکسچر و اباتمنت یکپارچهاند. در نتیجه، مشکلات مرتبط با اتصال ایمپلنت و اباتمنت، مانند شل شدن پیچ اباتمنت یا وجود میکروگپ در این اتصال، مطرح نیست.
سطح ایمپلنتهای بازال نیز معمولاً صیقلی یا Polished طراحی میشود. نویسندگان هدف از این طراحی را کاهش تجمع پلاک و محدود کردن التهاب بافتهای اطراف ایمپلنت عنوان میکنند.
(توضیح تکمیلی نویسنده: صیقلی بودن سطح، خطر عفونت یا عوارض پریایمپلنت را حذف نمیکند. همچنین برای قضاوت درباره میزان کاهش این عوارض در مقایسه با سایر ایمپلنتها، به شواهد بالینی مقایسهای نیاز داریم.)
در برخی طراحیها، گردن ایمپلنت قابلیت خم شدن در محدوده حدود ۱۵ تا ۲۵ درجه را دارد تا بتوان جهت بخش پروتزی را اصلاح کرد. این ویژگی به طراحی سیستم و مشخصات ایمپلنت وابسته است.
آیا ایمپلنتهای بازال Osseointegration ندارند؟
مقاله برای توصیف مکانیسم ثبات ایمپلنتهای بازال از اصطلاح Osseoadaptation استفاده میکند و آن را در مقابل Osseointegration قرار میدهد.
نویسندگان در جدول مقایسه توضیح میدهند که در ایمپلنتهای پیچی بازال، گیر در استخوان کورتیکال امکان دستیابی به ثبات اولیه بالا را فراهم میکند و برای توصیف این وضعیت از Osseoadaptation استفاده میکنند.
(نقد نویسنده: این تقابل از نظر بیولوژیک دقیق نیست. گیر مکانیکی اولیه در استخوان کورتیکال به معنای عدم وقوع Osseointegration نیست. حتی خود مقاله در توضیح مراحل ترمیم ایمپلنتهای بازال به Osseointegration اشاره میکند. بنابراین بهتر است تفاوت اصلی را در محل و نحوه دستیابی به ثبات اولیه بدانیم، نه در وقوع یا عدم وقوع اتصال مستقیم استخوان به ایمپلنت. همچنین مقاله تعریف بیولوژیک مستقلی از Osseoadaptation ارائه نمیکند که بتوان آن را جایگزین Osseointegration دانست.)
همه ایمپلنتهای بازال طراحی یکسانی ندارند
یکی از نکات مهم مقاله این است که ایمپلنت بازال، نام یک طراحی واحد نیست.
این ایمپلنتها در شکلهای مختلفی توسعه یافتهاند که دو گروه مهم آنها عبارتاند از:
ایمپلنتهای پیچی کورتیکال؛ BCS (Basal Cortical Screw)
این ایمپلنتها طراحی پیچی دارند و با درگیر کردن نواحی متراکم استخوان کورتیکال، ثبات اولیه ایجاد میکنند. مقاله توضیح میدهد که ثبات این سیستمها عمدتاً به انکوریج کورتیکال وابسته است و برای کنترل میکروموومنت و توزیع نیروهای عملکردی، اسپلینتینگ ایمپلنتها اهمیت زیادی دارد.
ایمپلنتهای دیسکی؛ BOI (Basal Osseointegrated Implant)
در این سیستمها، بخش نگهدارنده ایمپلنت به شکل دیسک طراحی شده است. برخلاف ایمپلنتهای پیچی که در امتداد مسیر استئوتومی وارد استخوان میشوند، ایمپلنتهای BOI از طریق دسترسی لترال قرار میگیرند و با استفاده از بخش دیسکی خود در استخوان انکوریج پیدا میکنند.
این تفاوت طراحی، رفتار بیومکانیکی آنها را نیز متفاوت میکند.
روش جراحی این دو گروه هم یکسان نیست. برخی ایمپلنتهای پیچی را میتوان با روشهای کمتهاجمی و بدون فلپ قرار داد، درحالیکه ایمپلنتهای دیسکی BOI معمولاً به کنار زدن فلپ و آمادهسازی استخوان با استئوتومی T شکل نیاز دارند.
(توضیح تکمیلی نویسنده: در این روش، دسترسی به استخوان از سمت لترال ایجاد میشود و استئوتومی به شکلی آماده میشود که بخش دیسکی ایمپلنت بتواند در موقعیت مورد نظر قرار بگیرد. بنابراین BOI صرفاً یک ایمپلنت پیچی با رزوههای متفاوت نیست؛ طراحی و مسیر قرارگیری آن نیز متفاوت است.)
مقاله علاوه بر این دو گروه، انواع دیگری مانند KOS یا Compression Screw، طراحیهای پلیتفرم و ایمپلنتهای تخصصی توبروپتریگوئید و زایگوماتیک را نیز در طبقهبندی ایمپلنتهای بازال معرفی میکند.
(توضیح تکمیلی نویسنده: این طبقهبندی نشان میدهد که ایمپلنتهای بازال از نظر طراحی و نحوه انکوریج، گروهی ناهمگون هستند. بنابراین نتایج بالینی یک سیستم را نمیتوان الزاماً به تمام سیستمهای این گروه تعمیم داد.)
بارگذاری فوری؛ چرا اسپلینتینگ اهمیت دارد؟
یکی از ویژگیهای برجسته ایمپلنتهای بازال، امکان بارگذاری فوری است. در پروتکلهای توصیفشده در مقاله، پروتز معمولاً در ۷۲ ساعت نخست پس از جراحی تحویل داده میشود.
اما نکته اصلی صرفاً سرعت تحویل پروتز نیست؛ بلکه کنترل نیروهایی است که از همان ابتدای درمان به ایمپلنتها وارد میشوند.
در بازسازیهای متکی بر چند ایمپلنت بازال، اتصال ریجید ایمپلنتها به یکدیگر نقش مهمی در کاهش میکروموومنت و توزیع نیروهای اکلوزالی دارد.
در واقع، اسپلینتینگ ریجید (Rigid Splinting) به این معناست که ایمپلنتها با یک ساختار صلب به یکدیگر متصل شوند تا حرکت نسبی آنها کاهش پیدا کند و مجموعه بتواند نیروهای عملکردی را بهصورت هماهنگتری تحمل کند.
مقاله توضیح میدهد که این اتصال معمولاً با فریمورک فلزی انجام میشود و در برخی پروتکلها برای ساخت آن از تکنیکی به نام Intraoral Welding یا Syncrystallization استفاده میکنند.
(توضیح تکمیلی نویسنده، برگرفته از منابع مستقل: Intraoral Welding یا جوش داخلدهانی، برخلاف تصور اولیه، به معنای استفاده از شعله یا جوشکاری صنعتی در دهان بیمار نیست. در یکی از روشهای رایج، از دستگاه مخصوص Electric Resistance Welding استفاده میشود. یک بار تیتانیومی با اباتمنتهای ایمپلنت تماس داده میشود و دستگاه با اعمال پالس بسیار کوتاه جریان الکتریکی، اتصال موضعی قطعات فلزی را ایجاد میکند. پالس معمولاً در حد چند میلیثانیه است و حرارت عمدتاً در نقطه اتصال ایجاد میشود. برای محدود کردن انتقال حرارت به بافتهای اطراف، طراحی الکترودها، کنترل انرژی و روشهای خنکسازی اهمیت دارند. بنابراین اگرچه این تکنیک واقعاً در محیط دهان انجام میشود، اجرای آن به تجهیزات تخصصی و رعایت دقیق ملاحظات ایمنی نیاز دارد و نباید آن را روشی بدون خطر تلقی کرد.)
از نظر بیومکانیکی، ایمپلنتهای پیچی BCS و دیسکی BOI رفتار یکسانی ندارند.
نویسندگان توضیح میدهند که ایمپلنتهای BCS عمدتاً از طریق انکوریج کورتیکال در راستای عمودی به ثبات میرسند و اسپلینتینگ برای کاهش تنشهای عملکردی و میکروموومنت آنها اهمیت دارد.
در مقابل، BOIها به دلیل انکوریج لترال، مقاومت بیشتری در برابر نیروهای عمودی دارند، اما همچنان برای مقابله با نیروهای جانبی و Shear به اسپلینتینگ ریجید نیاز دارند.
(Shear یا نیروی برشی، نیرویی است که تمایل دارد دو سطح یا دو بخش مجاور را نسبت به یکدیگر جابهجا کند. در اینجا منظور نیروهایی است که میتوانند در محل اتصال ایمپلنت و استخوان، تنشهای برشی ایجاد کنند.)
نویسندگان همچنین توضیح میدهند که بازسازی استخوان حدود ۷۲ ساعت پس از جراحی آغاز میشود و ممکن است به کاهش موقتی استحکام استخوان منجر شود. بر همین اساس، بر ضرورت اسپلینتینگ ریجید در این دوره تأکید میکنند.
(نقد نویسنده: اگرچه کنترل میکروموومنت و توزیع مناسب نیروها اهمیت دارد، اما شواهد ارائهشده در این مقاله برای اثبات اینکه دقیقاً ۷۲ ساعت یک مرز بیولوژیک قطعی است کافی نیست. بنابراین بهتر است این زمان را بخشی از پروتکل بارگذاری فوری سیستمهای مورد بحث بدانیم، نه قانونی که الزاماً برای تمام ایمپلنتها صدق میکند.)
در یکی از مطالعات مورد اشاره مقاله، Lazarov نتایج بارگذاری فوری ایمپلنتهای کورتیکال یکقطعهای را بررسی کرده و برای ۱۰۱۹ ایمپلنت BCS، نرخ بقای تجمعی حدود ۹۷.۵ درصد طی چهار سال گزارش کرده است.
(توضیح تکمیلی نویسنده: این عدد مربوط به یک مطالعه روی یک سیستم و پروتکل مشخص است و نرخ بقای عمومی تمام ایمپلنتهای بازال محسوب نمیشود. همچنین Survival یا بقای ایمپلنت با Success یا موفقیت درمان یکسان نیست؛ باقی ماندن ایمپلنت در دهان بهتنهایی اطلاعات کافی درباره عوارض بیولوژیک، مشکلات پروتزی یا رضایت بیمار نمیدهد.)
ایمپلنتهای بازال چه زمانی میتوانند مطرح شوند؟
مهمترین کاربردی که مقاله برای ایمپلنتهای بازال مطرح میکند، بازسازی فکهای شدیداً تحلیلرفته است؛ بهویژه زمانی که حجم استخوان موجود برای درمان متداول کافی نیست یا پیوند استخوان امکانپذیر نیست، منع مصرف دارد یا قبلاً با شکست مواجه شده است.
مقاله حذف پیوند استخوان و کوتاهتر شدن مدت درمان را از مزایای ایمپلنتهای بازال برمیشمارد؛ البته این مزایا بهتنهایی برتری بالینی آنها را ثابت نمیکند.
مقاله همچنین به کاربرد این سیستمها در بیمارانی با بیدندانیهای متعدد، نیاز به کشیدن چند دندان، سابقه شکست ایمپلنتهای Conventional و قرار دادن فوری ایمپلنت پس از کشیدن دندان اشاره میکند.
نویسندگان حتی امکان کاشت فوری در ساکتهای عفونی را نیز از مزایای این سیستمها معرفی کردهاند.
(توضیح تکمیلی نویسنده: این عبارت نباید به معنای مناسب بودن تمام ساکتهای عفونی برای کاشت فوری تعبیر شود. انتخاب بیمار و محل جراحی همچنان به ارزیابی وضعیت عفونت، امکان دستیابی به ثبات اولیه و شرایط عمومی بیمار نیاز دارد.)
محدودیتها و عوارض احتمالی
در کنار مزایای مطرحشده، ایمپلنتهای بازال محدودیتهایی دارند که هنگام انتخاب درمان نباید نادیده گرفته شوند.
اول، محدودیتهای زیبایی و بافت نرم. در نواحی قدامی، بهخصوص برای جایگزینی یک دندان، دستیابی به Emergence Profile و کانتور مطلوب لثه ممکن است دشوارتر باشد. همچنین با تغییرات بافت نرم در طول زمان، احتمال ایجاد فاصله بین پروتز و لثه وجود دارد.
دوم، حساسیت بالای تکنیک جراحی. درگیری نواحی کورتیکال و بعضی ساختارهای آناتومیک عمیقتر، به مهارت جراحی و شناخت دقیق آناتومی نیاز دارد.
سوم، وابستگی نتیجه به طراحی بیومکانیکی. توزیع نامناسب نیروها یا اضافهبار میتواند باعث Overload Osteolysis شود؛ یعنی تحلیل استخوان در ارتباط با بارگذاری مکانیکی بیشازحد.
چهارم، دشواری مدیریت شکست. خارج کردن یا جایگزینی بعضی ایمپلنتهای بازال شکستخورده ممکن است پیچیده باشد. مقاله همچنین به احتمال ناراحتی بیشتر حین جراحی، طولانیتر شدن مدت جراحی در برخی شرایط، تحلیل استخوان و ریسشن بافت نرم اشاره میکند.
در نهایت، این روش برای همه بیماران مناسب نیست. نویسندگان اختلالات عصبیعضلانی مؤثر بر عملکرد جویدن و بعضی شرایط سیستمیک اخیر یا ناپایدار، مانند سکته قلبی یا مغزی، را از موارد منع مصرف مطرح کردهاند.
شواهد علمی درباره ایمپلنتهای بازال چقدر قابل اتکاست؟
این شاید مهمترین بخش برای تصمیمگیری بالینی باشد.
مقاله حاضر یک Narrative Review است. نویسندگان گزارش میکنند که مطالعات منتشرشده بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ را در چند پایگاه علمی جستوجو کردهاند.
بااینحال، مقاله متاآنالیز، ارزیابی ساختاریافته Risk of Bias و درجهبندی رسمی قطعیت شواهد را ارائه نکرده است.
(نقد نویسنده: اگرچه نویسندگان استراتژی جستوجو و معیارهای کلی انتخاب مطالعات را توضیح دادهاند، اما اطلاعات کافی درباره تعداد نهایی مطالعات واردشده، فرایند انتخاب و کیفیت تکتک آنها ارائه نشده است. در نتیجه، امکان ارزیابی مستقل و دقیق قدرت شواهد از طریق این مقاله محدود است.)
در مقابل، ایمپلنتهای Conventional از پشتوانه پژوهشی گستردهتر و مطالعات بلندمدت بیشتری برخوردارند.
نویسندگان نیز در بخش Discussion تأکید میکنند که شواهد موجود برای توصیه ایمپلنتهای بازال بهجای ایمپلنتهای Conventional کافی نیست و به مطالعات مقایسهای بلندمدت نیاز داریم.
(نقد نویسنده: برخی مقایسههای جدول مقاله بیشازحد سادهسازی شدهاند. برای مثال، بارگذاری فوری در مقابل بارگذاری تأخیری یا Osseoadaptation در مقابل Osseointegration بهصورت تفاوتهایی کاملاً مجزا معرفی شدهاند؛ درحالیکه خود مقاله نیز بارگذاری فوری را برای ایمپلنتهای Conventional امکانپذیر میداند. همچنین طراحی یکقطعهای و استفاده از انکوریج کورتیکال لزوماً ویژگیهای انحصاری ایمپلنتهای بازال نیستند.)
نویسندگان در پایان بر ضرورت مطالعات آیندهنگر، مقایسههای بلندمدت و استانداردسازی گزارش نتایج تأکید کردهاند؛ مطالعاتی که علاوه بر نرخ بقا، رفتار بیومکانیکی و پیامدهای مرتبط با بیمار را نیز بررسی کنند.
در نهایت کدام رویکرد بهتر است؟
ایمپلنتهای Conventional با پشتوانه علمی گسترده و نتایج قابلپیشبینی، همچنان رویکرد استاندارد درمان در بسیاری از شرایط بالینی هستند.
ایمپلنتهای بازال نیز رویکرد متفاوتی برای استفاده از استخوان کورتیکال ارائه میکنند که میتواند در برخی بیماران با تحلیل شدید استخوان، بهویژه در بازسازیهای چندواحدی و فولآرچ، ارزش بررسی داشته باشد.
اما امکان درمان سریعتر و بدون پیوند استخوان، بهتنهایی نشانه برتری یک سیستم نیست.
در واقع، مسئله این نیست که ایمپلنت بازال بهتر است یا Conventional؛ مسئله این است که در چه شرایطی استفاده از انکوریج کورتیکال میتواند مزیتی ایجاد کند که با روشهای متداول، با همان میزان پیشبینیپذیری یا سادگی، قابل دستیابی نباشد.
فعلاً شواهد موجود برای توصیه عمومی ایمپلنتهای بازال بهعنوان جایگزین ایمپلنتهای Conventional کافی نیست، اما این موضوع به معنای نادیده گرفتن کاربرد احتمالی آنها در موارد انتخابشده هم نیست.
---
منبع اصلی
Joshi M, Kaushik M, Rana MN, Kaushik S. Conventional and Basal Implantology: A Narrative Review of Current Evidence, Clinical Decision-Making, and Future Perspectives. Cureus. 2026;18(7):e113703.
منابع تکمیلی برای توضیح Intraoral Welding
Soldering in Dentistry: An Updated Technical Review. 2024.
Ferraris S, et al. Intraoral welding of titanium dental implants: Characterization of the joints. Journal of Materials Processing Technology. 2016.